X
تبلیغات
پـــرواز بـــــه ســــوی خــــدا

برای عضویت در خبرنامه ی وبلاگ در کادر اول نام خود و در کادر دوم ایمیلتان را وارد نمایید





Powered by WebGozar

دوستان عزیز می توانید از این پس اسلاید ها و تصاویر نمایش داده شده و داستان های بیان شده در جلسات و سمینار ها را به صورت فایل های word و powerpoint دریافت نمایید.

برای مشاهده ی این فایل ها به قسمت موضوعات مطلب سپس موضوعات بیان شده جلسات موفقیت مراجعه نمایید.

با مراجعه به قسمت موضوعات بیان شده جلسات موفقیت از کتاب ها و سایر محصولات معرفی شده در جلسات نیز مطلع خواهید شد.




:: موضوعات مرتبط: موفقیت
ن : فرشید پاکذات
ت : پنجشنبه 12 بهمن1391

آرزوهای زندگیمان را به اهداف زندگیمان تبدیل کنیم تا برای رسیدن به آنها تلاش کنیم نه اینکه فقط دعا کنیم




:: موضوعات مرتبط: جملات زیبا
ن : زهرا
ت : پنجشنبه 28 فروردین1393




:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت
ن : زهرا
ت : سه شنبه 6 اسفند1392

successful-people 




:: موضوعات مرتبط: موفقیت
ن : زهرا
ت : پنجشنبه 1 اسفند1392

سه شنبه

8 بهمن

پنج شنبه10 بهمن
جمعه11 بهمن
 یک شنبه13 بهمن

ساعت  :  16 تا 18   و   18 تا 20

مکان : 

زنجان -  بزرگراه گاوازنگ ، روبروی شرکت برق منطقه ای زنجان ، اتاق بازرگانی و صنایع زنجان ، سالن اجتماعات.

لطفا جهت رزرو عدد 6 را به شماره 30006708475475 ارسال کنید




:: موضوعات مرتبط: جلسات و سمینارهای استاد پاکذات
ن : زهرا
ت : پنجشنبه 3 بهمن1392
چهار شنبه2 بهمن
پنج شنبه3 بهمن
جمعه4 بهمن
شنبه5 بهمن

ساعت  :  16 تا 18   و   18 تا 20

مکان :

تبریز- آخر خیابان طالقانی نرسیده به اتوبان شهید کسائی دانشگاه فرهنگیان پردیس علامه امینی

لطفا جهت رزرو عدد  8 را به شماره

30006708475475 ارسال کنید.




:: موضوعات مرتبط: جلسات و سمینارهای استاد پاکذات
ن : زهرا
ت : پنجشنبه 3 بهمن1392
روزی زیست شناسی مارماهی را با تعدادی بچه ماهی در داخل آکواریومی انداخت. او مارماهی را به وسیله ی یک مانع شیشه ای از بچه ماهی ها جدا کرد. مارماهی هر بار خواست به بچه ماهی ها حمله کند سرش به مانع شیشه ای بر خورد کرد. چند روزی گذشت و آن محقق مانع شیشه ای را از داخل آکواریوم برداشت. مانع برداشته شده بود و بچه ماهی ها به راحتی کنار مارماهی بازی می کردند. ولی مارماهی هم چنان فکر می کرد که بین او و بچه ماهی ها یک مانعی وجود دارد. چند روز بعد مارماهی از گرسنگی مرد در حالی که در میان انبوهی غذا قرار گرفته بود.

من نیز یاد گرفته ام بزرگ ترین موانع در داخل خودم و در ذهن خودم قرار دارند. من اسم آن ها را سد های ذهنی گذاشته ام . سد های ذهنی من بزرگ ترین دیوار بین من و موفقیت های من هستند.

سدهای ذهنی قبل از رفتن جلوی من را می گیرند و می گویند : نمی شود .

من بلند می شوم ، حرکت می کنم و می بینم که می شود ...




:: موضوعات مرتبط: داستان، موضوعات بیان شده جلسات موفقیت، متن های زیبا
ن : زهرا
ت : چهارشنبه 4 دی1392

آنچه می‌خوانی، نوشته‌ای دلپذیر است، امّا کوتاه، از آن بهره‌مند گرد! گفتاری است که دالایی لاما بر آن بود برای سال ۲۰۰۶ بیان دارد. تنها چیزی که از تو ستانده می‌شود لحظاتی است برای خواندن و اندیشیدن به آنچه خوانده‌ای…

-  بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم، در برگیرنده مخاطرات بزرگ است.

-  آنگاه که می‌بازی، از باختت درس بگیر.

-  سه اصل را دنبال کن:
      -  محترم داشتن خود
      -  محترم داشتن دیگران
      -  جوابگو بودن در قبال تمام کنش‌های خود

-  به یاد داشته باش، دست نیافتن به آنچه می‌خواهی گاهی از اقبال بیدار تو سرچشمه می‌گیرد.

-  قواعد را فرا گیر تا به چگونگی شکستن آن‌ها به گونه‌ای شایسته، آگاه باشی.

-  نگذار ستیزه‌ای خُرد بر ارتباطی پرقدرت، خللی وارد سازد.

-  هرگاه به اشتباه خویش پی بردی، بی‌درنگ گام‌هایی برای اصلاح آن بردار.

(( برای خواندن بقیه ی متن ، به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید ))




:: موضوعات مرتبط: متن های زیبا
ن : زهرا
ت : چهارشنبه 27 آذر1392

بعضی وقت ها نمیدونید برای داشتن یه روز عالی چه کار باید کرد؟ خیلی راحته !

هزاران هزار انتخاب براتون وجود داره از کارهایی که حس مثبتشون داره به سمت وجودتون جریان پیدا می کنه شروع کنید .

این هم ۵ تا کار برای داشتن یه روز عالی !




:: موضوعات مرتبط: موفقیت، متن های زیبا
ن : زهرا
ت : یکشنبه 24 آذر1392
معارفه    رایگان قویترین دوره ی موفقیت در همه ی عرصه های زندگی

                                                                                     در همدان

 

روز های 6/14 ، 6/15 ، 6/17 ، 6/19 ، 6/21 ، 6/23   -  ساعت 4 تا 6   و    6 تا 8   .

نشانی : متعاقباْ اعلام می گردد.

تلفن تماس : 02188905282    و     02188903403  .



ن : فرشید پاکذات
ت : شنبه 9 شهریور1392
معارفه    رایگان قویترین دوره ی موفقیت در همه ی عرصه های زندگی

                                                                                     در کرج

 

روز های 6/4 ، 6/5 ، 6/6 ، 6/7 ، 6/8 ، 6/9، 6/10  -  ساعت 4 تا 6   و    6 تا 8   .

نشانی : کرج - چهارراه کارخانه قند ، فرهنگ سرای کوثر .

تلفن تماس : 02188905282    و     02188903403  .



ن : فرشید پاکذات
ت : شنبه 9 شهریور1392




:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 24 تیر1392

مهم نیست که دیگران شما رو چطور می بینند

اینکه شما خودتان رو چطور می بینید به معنای

همه چیز است...

"قدرت قلبی ایمان داشتن به موفقیت ،

اگر باور نداشته باشی

مهارتت هم به چشم نمیاد!!!

زمان برای تو به عقب برگشته

از همین حالا شروع کن

و اونی شو که باید بشی..."




:: موضوعات مرتبط: متن های زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : شنبه 15 تیر1392
معارفه   رایگان ِ قویترین دوره ی موفقیت در همه ی عرصه های زندگی


در  کرمانشاه

                                   

 روزهای 5، 6، 7، 9، 10، 11 تیرماه .

 ساعت  4 تا 6 و  6 تا 8 بعداز ظهر 

 مکان برگزاری : سالن شهید بهشتی کرمانشاه واقع در سه راه نفت (میدان پاسداران) 

   فرصتی استثنایی برای تولدی دیگر   



ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 10 تیر1392

 




:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 10 تیر1392
شاگردی از استاد خویش پرسید: کتابی خواندم به نام فرجام جهان، در این کتاب گفته که آینده دنیا...



:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 10 تیر1392
تصویرها را یکی‌ یکی‌ ببیند و بخوانید تا پیام زیبا و پرمعنی را بگیرید.

"برای دیدن تصاویر+خواندن متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید"

 



:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت، متن های زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 10 تیر1392

 




:: موضوعات مرتبط: مناجات وشکرگزاری
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 10 تیر1392

مرد جوانی نزد شیوانا آمد و از او در مورد مشکل خویش راه چاره خواست.

مرد گفت: "پدرم یک کارگاه بزرگ قالیبافی دارد که تا این اواخر بهترین قالی‌ها برای بزرگان شهر در آن بافته می‌شد. حدود شش ماه است که پدرم به خاطر کهولت سن خانه‌نشین شده و من اداره این کارگاه را در دست گرفتم. اوایل کار مثل همیشه بود ولی به‌تدریج کیفیت قالی‌ها بدتر و بدتر شد و کار به جایی رسید که آخرین باری که فرستاده بودیم به خاطر خرابی و کیفیت نازل برگشت داده شد و مجبور شدم کلی غرامت بپردازم. تعجبم در این است که کارگران همان کارگران چند ماه پیش هستند و هیچ چیزی هم تغییر نکرده، اما دیگر قالی‌ها به آن زیبایی و مهارت بافته نمی‌شوند."

شیوانا پاسخ داد: "نگو هیچ چیزی تغییر نکرده است. کسی که بالای سر کارگاه بود یعنی پدر تو رفته و تو جای او نشسته‌ای. اگر همه چیز مثل گذشته است و فقط تو تنها تغییر هستی پس باید ابتدا روی خودت تمرکز کنی و ببینی مشکلت کجاست؟"

مرد جوان با ناراحتی گفت: "این چه حرفی است می‌زنید؟ آن کارگران تنبل و تن‌پرور کار را خراب می‌کنند شما مرا مقصر می‌دانید؟ آنها همین که در کارگاه من کار می‌کنند و حقوق می‌گیرند باید روزی هزار مرتبه شکرگزار باشند؟ اگر سرمایه و وسایل ما نبود آنها نمی‌توانستند حتی یک قالیچه دیواری هم ببافند؟"

شیوانا با تبسم گفت: "پس همه را از کارگاه بیرون بریز و در کارگاه را ببند و به وسایل و لوازم داخل آن بگو خودشان خودبه‌خود برایت قالی ببافند!"

"بقیه در ادامه ی مطلب"




:: موضوعات مرتبط: داستان
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 28 خرداد1392

هر تغییر و تحولی که برای جهان آرزو می‌کنی، در وجود خودت ایجاد کن!




:: موضوعات مرتبط: جملات زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 28 خرداد1392

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند
و به بلبلانی که با حس وشوقی وصف ناپذیر برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند.
لبخند بزن به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست و به فردایی که رویایی خواهد بود.
لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش، اشک شوق جاری می سازد.
لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها…..
لبخند بزن به تمام گلهای عالم که از زمینی سخت می رویند و جهان را زیبا می سازند.
لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش، لبخند را میهمان لبهایت می کند.




:: موضوعات مرتبط: متن های زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 28 خرداد1392
وقتی صحنه زیبایی میبینی و از دیدن آن لذت میبری
به خودت تبریک بگو...
چرا که به غیر از صحنه زیبا،
چشمانی زیبابین و دلی زیبایی شناس نیز در این میان
حضور داشته است،
و آن چشم و دل ربطی به آن صحنه ندارد
و متعلق به توست...




:: موضوعات مرتبط: متن های زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 28 خرداد1392

 




:: موضوعات مرتبط: گالری تصویر و پاورپوینت
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 21 خرداد1392
سپاس تو را که ابرهای دلتنگی را از افق زندگی ام کنار راندی.ابرهای نعمت را بر من باراندی و جوی های رحمت را روان ساختی.جامه های عافیت بر من پوشاندی،چشم های حوادثی را که به سوی من متوجه بود کور کردی و پرده های غم را از دل من برداشتی.سپاس تو را...

 

 



:: موضوعات مرتبط: مناجات وشکرگزاری
ن : فرشید پاکذات
ت : سه شنبه 21 خرداد1392

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

"بقیه در ادامه ی مطلب"




:: موضوعات مرتبط: داستان
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 20 خرداد1392

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید




:: موضوعات مرتبط: جملات زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : دوشنبه 20 خرداد1392

شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.

اولی گفت: من صلح هستم! با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای هميشه روشن نگه دارد.
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.
سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت.

دومی گفت: من ايمان هستم! با اين وجود من هم ناچارا مدتی زيادی روشن نمی مانم، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.
مردم مرا کنار می گذارند و اهميت مرا درک نمی کنند، آنها حتی عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را ديد و گفت: چرا خاموش شده ايد؟
قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن.

سپس شمع چهارم گفت: نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانيم شمع های ديگر را دوباره روشن کنيم.
من اميد هستم!

کودک با چشمهای درخشان شمع اميد را برداشت و شمع های ديگر را روشن کرد.

چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود.
هر يک از ما می توانيم اميد، ايمان، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنيم



:: موضوعات مرتبط: داستان
ن : فرشید پاکذات
ت : یکشنبه 19 خرداد1392
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی شده بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت. قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیونها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد، اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد.
فصل باران فرا رسید، اگر کتابها به زودی منتقل نمی شد، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید. رئیس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.
روزی، کارمند جوانی از دفتر رئیس کتابخانه عبور کرد با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رئیس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا این قدر ناراحت است ... رئیس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد. برخلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: من سعی می کنم مسئله را حل کنم.
روز بعد، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتاب های کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و هنگام بازگرداندن آن را به نشانی جدید تحویل دهند ...

*خلاق باشید*



:: موضوعات مرتبط: داستان
ن : فرشید پاکذات
ت : جمعه 17 خرداد1392
هر روز صبح وقتی چشمانم را باز می‌کنم به خودم می‌گویم: قدرت آن را دارم که روزم را شاد یا غمگین سازم، حق انتخاب با من است...

به یاد داشته باش، امروز از دیروز مسن‌تر شدی و از فردا جوان‌تری...

اگر تنها یک لحظه برای رسیدن به رویاهایت باشد، آن لحظه امروز است...
دیروز گذشت، فردا هنوز نیامده است.

فقط همین امروز را داری، پس شاد باش...!




:: موضوعات مرتبط: متن های زیبا
ن : فرشید پاکذات
ت : جمعه 17 خرداد1392

جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن، پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:
یک لحظه منتظر باش می‌روم یک روزنامه بخرم. پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می‌کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.

جک از او پرسید: “چی شده؟”
جان جواب داد: “به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم، اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم درآورد.
به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی‌توانم برای کسی پول خرد کنم. فکر کرد من به بهانه خریدن یک روزنامه می‌خواهم پولم را خرد کنم. واقعم عصبانی شدم…”

جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی شکایت می‌کرد و غر می‌زد که او مرد بی‌ادبی است. جک درحالیکه دوستش را دلداری می‌داد، حرفی نمی‌زد.
بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت…

وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: “آقا، ببخشید، اگر ممکن است کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می‌خواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط یک ده دلاری دارم. معذرت می‌خواهم، می‌بینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را می‌گیرم.”

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می‌داد یک روزنامه به جک داد و گفت: “بیا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.”

وقتی که جک با غنیمت جنگی‌اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ درآورده بود پرسید: “مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی درآنجا بود؟”

جک خندید و به دوستش گفت: “دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی می‌بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی‌منطق می‌رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می‌شود.”




:: موضوعات مرتبط: داستان
ن : فرشید پاکذات
ت : جمعه 17 خرداد1392


 
جهت اطلاع از جدیدترین اخبار دوره های موفقیت در تمام عرصه های زندگی اینجا کلیک نمایید .

.:: کلیک کنید ::.